بایگانی دسته بندی "دانلودی"

وي ارتباط تنگاتنگ خويش را با کوثر زلال وحي از همان سنين حفظ نمود. و تفسير قرآن و درس اخلاق را از برنامه‌هاي مهم خويش قرار داده و با علاقه و ارادتي که به نماز داشت مريد و مؤذن مسجد شد.

مادرش مکرمش مي گويد: قبل از انقلاب شهيد هاشمي در مسجد فعاليت مي کرد، يک بار هم در حال فعاليتهاي ضد طاغوتي در مسجد دستگير شد که پس از مدتي آزاد شد، وقتي به خانه بازگشت، آن قدر او را شکنجه داده بودند که کاملا ساقهايش سياه و کبود بود و از شدت درد به خود مي پيچيد؛ ولي با اين وجود از فعاليت خود در مسجد دست نکشيد و روز به روز بيشتر تلاش مي کرد تا به انقلاب اسلامي خدمت کند.

علی هاشمي پس از پيروزي انقلاب با تکيه بر مطالعات عميق و آگاهي‌هاي ديني خود در بحث‌هاي گروهک‌هاي مختلف شرکت کرده و با بحث‌هاي منطقي آنان را به تسليم در برابر اسلام وا مي‌داشت.

وي از همان ابتدا عاشق و دلباخته امام (ره) و پيشتاز مبارزه بود و به همين دليل به قصد خدمت به نظام وارد کميته انقلاب شد و سپس به همراه حسين علم الهدي، آقايي و …. جهت تشکيل بسيج و سپاه تلاش‌هاي بسياري نمود.

زندگي در جنگ مرحله نويني از دوران پرتلاطم حضور حاج‌علي در دنياي خاکي بود اوج ايثار و رشادت او در شناسايي هايش نمايان بود. آنچنان که تمام طرح‌هاي عملياتي‌اش را با تعداد اندکي نيرو با موفقيت به انجام مي‌رساند. با گسترش محورهاي عملياتي، حاج‌علي تيپ ۳۷ نور را در محور حميديه تشکيل داد. و پس از عمليات بيت‌المقدس توانست سپاه بستان و هويزه را تشکيل دهد. ايجاد پاسگاه‌هاي مرزي و مسئوليت پدافندي کل منطقه از فعاليت‌هاي ديگر او بود.

وي پس از تشکيل قرارگاه «نصرت» و ارائه طرح کلي عمليات خيبر و بدر، مسئوليت سپاه ششم امام جعفر صادق (ع) را عهده‌دار شد که حاصل آن سازماندهي ۱۳ يگان رزمي و پشتيباني در استان خوزستان بود.و شايد به همين دليل او را سردار هور ناميدند.


مادر شهيد هاشمي مي گويد: بعد از انقلاب هم مرتب در برنامه هاي انقلابي شرکت مي کرد تا اينکه يک روز گفت: مي خواهم به سپاه حميديه بروم، هم براي اينکه دوران خدمت سربازي ام را بگذرانم و هم به سپاه ملحق شوم. مادر شهيد با بغضي عميق گفت: “رفت” و پس از مکثي کوتاه مي گويد: هر چند وقت يکبار مي آمد، من خيلي نگران بودم ولي او هميشه مرا در آغوش مي گرفت و مي بوسيد و سعي مي کرد مرا از نگراني در بياورد، ابتداي جنگ بود و ما در منطقه حصيرآباد زندگي مي کرديم.

يک روز آمد و گفت: مادر براي امشب شام مفصلي درست کن و تمام خواهران و برادرانم را دعوت کن، مي خواهم همه دور هم باشيم. آن شب بيش از هميشه با من نشست و مدام مرا مي بوسيد. نگاهش طور ديگري بود، انگار به او الهام شده بود که مي خواهد براي هميشه از بين ما برود. به اينجا که مي رسد، خطوط چهره مادرانه و غمگينش سکوتي را به ما و مجلس تحميل مي کند.

اما خواهر علي كه يك سال از او كوچكتر است هم صحبت هاي جالبي دارد:” شهيد حاج علي هاشمي در تاريخ ۱۰/۶/۱۳۴۰ در منطقه عامري شهرستان اهواز به دنيا آمد و در سال ۱۳۶۷ به اسارت گرفته شد که مفقوديت وي در همان سال در ۴ تير اعلام شد و در سال ۱۳۸۲ در فروردين ماه از سپاه تهران درجه شهادت وي اعطا شد. حاج علي پاره تن من بود. ما برادر و خواهر، خيلي به هم وابسته بوديم و ارتباط تنگاتنگي داشتيم. او قبل از جنگ ديپلم گرفت و در همان زمان در دانشگاه علوم پزشکي موفق به درجه قبولي شد ولي از ورود به دانشگاه انصراف داد و به جبهه رفت. وي به عنوان پاسدار به سپاه حميديه رفت، ولي به وصيت سردار علي نظر آقايي فرمانده سابق سپاه حميديه که قرار شد پس از شهادت وي حاج علي جانشين او شود، به اين سمت منصوب شد. ايشان فرمانده سپاه ششم امام جعفر صادق خوزستان بود. حاج علي از هر نظر زبانزد خاص و عام بود. براي مادر فرزندي رشيد، براي خواهرانش برادري کريم، براي فرزندانش پدري عظيم و براي مردم ايرانش فرماندهي قوي و جسور بود. حاج علي چند شب قبل از مفقوديت خود عکسش را به عکاسي برده و به تعداد خواهرانش چاپ و قاب گرفته و هر شب به خانه يکي از خواهران مي رفته و يکي از قاب عکسها را به عنوان يادگاري به آنها مي داد و در آخر خواهر حاج علي با چشماني اشک آلود گفت: ما به داشتن چنين برادري افتخار مي کنيم و آرزو مي کنيم که هميشه روحش شاد باشد و از ما راضي.”

سميه اهوازيان همسر شهيد علي هاشمي است:” سميه اهوازيان متولد ۱۳۴۰ هستم. در سال ۱۳۶۲ با سردار ازدواج کردم و ضمنا من و سردار حاج علي با هم دختر و پسرخاله بوديم. يک پسر به نام حسين و يک دختر به نام زينب ثمره اين ازدواج بود. دقيقا ۵ سال با حاج علي زندگي کردم.


وقتي از او مي خواهيم در مورد اخلاق علي بگويد:” از اخلاق شهيد گفتن مقاله کاملي مي طلبد. اما چيزي که در او بسيار متمايز بود، تبسمي بود که هنگام آمدن به خانه هديه هميشگي او بود. او هميشه مهربان، فداکار، متين، صبور و با خدا بود؛ و زبان من قاصر است از بيان محبتها و فداکاري هاي او. وقتي شهيد به خانه مي آمد و زنگ خانه را مي زد بچه ها از نوع زنگ زدن وي متوجه مي شدند که پدرشان آمده و هر دو با هم مي دويدند تا دررا باز کنند، اما حسين که زرنگ تر بود زودتر در را باز مي کرد و زينب ناراحت مي شد و گوشه اي مي نشست، وقتي علي دليلش را پرسيد و متوجه موضوع شد، از آن وقت، هر بار اين اتفاق تکرار مي شد، شهيد بر مي گشت و از حياط بيرون مي رفت و مي گفت زينب بايد در را باز کند و او با اين کار زينب را بي نهايت شاد مي کرد.”

حسين و زينب هاشمي هر دو ميوه اين درخت تنومند مي باشند. حسين متولد ۱۳۶۴ دانشجوي کامپيوتر و زينب متولد ۱۳۶۳ دانشجوي روانشناسي مرکز اهواز مي باشد.

زينب مي گويد: من که آن زمان تنها يک تا سه سال بيشتر نداشتم، فقط صحنه هاي مبهمي در ذهنم وجود دارد. يادم مي آيد پدر از بيرون که مي آمد من و حسين را به بستني فروشي نزديک خانه مان مي برد و برايمان بستني ميوه اي مي خريد و اينکه پدر يک ماسک شيميايي داشت که هميشه او را به صورتش مي زد و با ما بازي مي کرد. من و حسين تا به حال با اميد زندگي کرديم و تا آخر به اميد برگشت پدر زندگي خواهيم کرد چون پدر در دل ما زنده است.

خبر شهادت پدر، پس از ۱۸ سال

اين خبر شوک عجيبي بود براي من و حسين بود. ما تا به آن روز به اميد بازگشت پدر زندگي کرده بوديم و اينکه روزي فرا مي رسد که او مي آيد و ما را در آغوش خود مي گيرد و ديگر هيچ وقت مارا ترک نمي کند ولي به يکباره اميد ما به نااميدي مبدل شد و دلمان شکست.

حسين اکنون ديگر جواني برومند است، دوساله بود که پدرش مفقود شد. چهره پدر را به خاطر نمي آورد اما حسرت مهرباني او را دارد و البته اين را آزمون الهي براي خود و خواهرش مي داند.حسين از هر زمان پدرش ياد مي کند که با آنها در تماس است. خاطرات زيادي از پدر براي او مي گويند. حسين به همراه خواهرش زينب مسئول ستاد پدرهاي آسماني در استان هستند که با برگزاري برنامه هايي به بزرگداشت ياد و خاطره شهدا مي پردازند.


علي هاشمي از نگاه فرمانده

محسن رضايي يكي از كساني است كه ارتباط تنگاتنگي با علي هاشمي داشته است و سخنان بسيار جذابي درباره علي هاشمي دارد:

علی هاشمی یک جوان انقلابی حصیر آبادی بود که در کوچه پس کوچه های حصیر آباد اهواز با رژیم شاه می جنگید و در سال ۵۷ چند بار دستگیر شد اما به طور معجزه آسایی از دست ساواک و نیروهای شهربانی خودش را نجات داد. یک جوان انقلابی، یک جوان مبارز یک جوانی که در صف ملّت ایران برای آزادی ایران مبارزه می کرد و پس از پیروزی انقلاب در تشکیل کمیته انقلاب اسلامی حصیر آباد و کمیته اهواز نقش موثری داشت. با تشکیل سپاه پاسداران وارد سپاه شد و سپاه حمیدیه را تشکیل داد. تشکیل سپاه در ابتدای انقلاب خود، کاری انقلابی و سخت بود و کمتر از دفاع در برابر دشمن و مقابله با تجاوزات ضد انقلاب نبود چرا که سازماندهی نیروهای جوان انقلابی در قالب نیروی نظامی و با حفظ ارزش ها و فرهنگ مردمی و انقلابی کاری بسیار پیچیده و سخت بود و معمولآ کشورهای بسیار پیشرفته به عنوان مستشار سیاسی و یا نظامی در کشور های جهان سوم انجام می دهند و لذا وقتی برادری در شهری مثل حمیدیه مسئول تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی می شود با انبوهی از سوالات مواجه است و نیاز به الگوهای فراوانی دارد که بر اساس آن الگوها سازمان سپاه را تشکیل دهد. مثلآ منابع انسانی چگونه باید باشد، گزینش چگونه صورت پذیرد، استخدام چگونه باشد، تشخیص نیروی انقلابی از غیر انقلابی چگونه باشد، ساختار سازمان و روابط چگونه شکل بگیرد، آموزشها چگونه باشد؟ لذا یک فرمانده باید تمام این مسائل را به تنهایی حل کند چرا که از طرف مرکز سپاه هم الگویی نبود. در سال های ۵۹-۵۸ مرکزیت سپاه هم نوبنیاد بود و دستورالعمل ها به صورت کلی صادر می شد و گاهی سرکشی های ماهیانه ای صورت می گرفت. کسی که مسئول سپاه می شد خودش با قدرت، خلاقیت، ابداع و نوآوری همه سوالات را می بایست پاسخ دهد.

و علی هاشمی به خوبی قبل از شروع جنگ، جوانان انقلابی حمیدیه را سامان داد و سپاه حمیدیه توانست پیش از شروع جنگ هم در برقراری امنیت نقش ارزنده ای داشته باشد و هم در مبارزه با اشرار و ضد انقلاب و قاچاقچیان اسلحه و مهمات موفق بود.

به محض شروع جنگ در یک مقطع ما نیاز پیدا کردیم که تیپ ها را شکل دهیم، عملیات فتح المبین را انجام دادیم و احساس کردیم که باید در بخش «طراح» و در «کرخه نور» در جبهه سوسنگرد عملیاتی انجام دهیم و آقای علی هاشمی مسئول عملیات شد و عملیاتی را آنجا انجام دادند. وقتی این مقطع از نبرد را بررسی می کنیم، می بینیم که آقای علی هاشمی یکی از فرماندهانی است که مسئول تشکیل تیپ های جنگ می شود و تیپ ۳۷ نور را شکل دادند. سپاه در آن زمان از یک نیروی کوچک به یک نیروی بسیار بزرگ و به صورت انفجاری توسعه پیدا کرد و راز توسعۀ سپاه در جنگ تشکیل تیپ ها بود.

تیپ ۳۷ نور به فرماندهی شهید علی هاشمی در عملیات بیت المقدس و آزادی خرمشهر شرکت موثر داشت و با اینکه جبهه سختی در جنوب کرخه نور وجود داشت، علی هاشمی و دوستانش که عمومآ از جوانان بومی خوزستان و حمیدیه و سوسنگرد بودند ماموریت خود را در قرارگاه قدس به خوبی انجام دادند و خط دشمن را شکستند و نقش موثری در آزادسازی خرمشهر به عهده گرفتند. در آستانه عملیات والفجر مقدماتی تیپ ۳۷ نور تبدیل به سپاه سوسنگرد شد و بعدها از دل سپاه سوسنگرد، قرارگاه نصرت را درست کردیم که تحول اساسی در جنگ به وجود آورد. تا اینکه بعد از عملیات رمضان متوجه شدیم که باید در طراحی عملیات تغییرات اساسی به وجود بیاوریم. اولین تغییر اینکه ما باید از تک های جبهه ای و رودررویی مستقیم با دشمن پرهیز می کردیم. در ابتدای سال سوم جنگ، ما به بن بست رسیدیم و هر جا حمله می کردیم شکست می خوردیم. یاید فکری می کردیم چون هر جا تک جبهه ای انجام می دادیم راه باز نمی شد. در عملیات رمضان به نتیجه ای نرسیدیم، در والفجر مقدماتی هم به نتیجه نرسیدیم. باید جایی را برای عملیات انتخاب می کردیم که دشمن اعتقاد و باوری به عملیات ما در آن مکان نداشته باشد و اگر هم متوجه شد نتواند در مدت کوتاه وضعیت منطقه را تبدیل به تک جبهه ای بکند یعنی از یک حالت مطلوب وضعیت را به حالت نامطلوب تبدیل نکند. این سرزمین را در همان عملیات والفجر مقدماتی و انتهای عملیات رمضان پیدا کرده بودیم؛ منطقۀ هورالهویزه در جنوب و نقاطی در غرب. نقطه اول، هورالهویزه با آبگرفتگی وسیع و باتلاقی با ابعاد تقریبی ۱۰۰ کیلومتر در ۴۰-۳۰ کیلومتر، نیزارهایی را شامل می شد که مرز ایران و عراق از میان آنها می گذشت. و نقطۀ دیگر مناطق کوهستانی و ارتفاعات غرب کشور بود که البته منطقه غرب مناسب نبرد نیروهای ما بود اما باور اینکه می شود در هویزه و نیزارها و باتلاق ها عملیات انجام داد برای دوستانی که در دشتهای خاکی به دشمن حمله کرده بودند و فرهنگ جنگ های زمینی را در خود رشد داده بودند کاری بسیار دشوار بود. زمین، درب های خود را به روی ما بسته بود و ما مصصم بودیم که از باتلاق ها به دشمن حمله کنیم. همۀ نگاه ها به آسمان بلند شده بود. یادم می آید که من و شهید بزرگوار حسن باقری و شهید بقایی سوار هلیکوپتر شدیم و در سپاه سوسنگرد پیاده شدیم. البته من به بچه های اطلاعات گفته بودم که شناسایی هایی در جنوب جادۀ چزابه به العماره در منطقۀ هورالهویزه آغاز کنیم. منتها من دیدم به دلیل همان عدم باور دوستان این حرف را جدی نگرفتند. به طوری که من خودم و شهید حسن باقری و شهید علی هاشمی سوار قایق شدیم و به همان منطقه هورالهویزه (هورالعظیم) وارد شدیم و وارد منطقۀ آبهای العزیر شدیم و قصدم هم این بود که به دوستان ارادۀ خودمان را برسانیم و نشان دهیم که اینجا برای ما جدی است. چون در سپاه دوستانمان براساس اعتماد و اقناع شدن کار می کردند و سلسله مراتب نظامی در بین ما معنا نداشت. شهید باقری و شهید هاشمی مرتب در قایق به من می گفتند که شما فرماندۀ سپاه هستید نباید وارد آبهای عراق شوید و اگر شما اسیر شوید چطور خواهد شد و از این گونه حرفها. و من گفتم تا جایی که ممکن است باید به جلو برویم. آنها مرتب به من می گفتند که نباید در آبهای عراق می آمدید و اصلاً آیا شما از امام اجازه گرفته اید؟ به دوستان ثابت شد که مسئله جدی است اما به هر صورت نتوانستیم از هور در عملیات والفجر مقدماتی استفاده کنیم.

بعد از والفجر مقدماتی در جنوب غربی شهر هویزه و نزدیکی آبگرفتگی ها قرارگاهی را زدیم که با محوریت آقای علی هاشمی بود. قرارگاه سرّی نصرت، فرماندهی می خواست که هم بینش عملیاتی داشته باشد و هم بینش اطلاعاتی و این فرمانده علی هاشمی بود. من مرتب برای کسب گزارش به قرارگاه نصرت می رفتم اما هیچ کس از فرماندهان ما از این قرارگاه مخفی، اطلاعاتی نداشت. حدود ۸ – ۷ ماه بعد از تاسیس قرارگاه نصرت من در ملاقاتی خدمت حضرت امام (ره) عرض کردم که ما داریم کار مخفیانه انجام می دهیم و حضرتعالی برای ما دعا بفرمائید. ۹ ماه بعد تازه به اولین نفرات بعد از خودم یعنی برادرانم آقای شمخانی، آقای رشید و آقای صفوی گفتم و ۱۰ ماه بعد به مسئولین اصلی کشور اطلاع دادیم که منطقه ای را برای عملیات آماده کرده ایم. سرّ نگه دار چنین راز بزرگی در جنگ، آقای علی هاشمی و جوانان غیرتمند و وفادار دشت آزادگان بودند. این چنین مسئله مهم و بکلی سری را با آقای علی هاشمی داشتیم و در واقع پیچیده ترین طرح و پیچیده ترین قرارگاه و پر رمزترین و رازترین قرارگاه جنگ قرارگاه نصرت بود. هیچ قرارگاهی در جنگ چنین راز و رمزی نداشت. دوستان و برادران قرارگاه نصرت کاملآ مورد اعتماد بودند و جالب است بدانید که اکثر این دوستان از برادران عرب ما در استان خوزستان بودند، شهید علی هاشمی، آقای عباس هواشمی، آقای علی ناصری، و البته شهید حمید رمضانی که ایشان اهوازی بودند. اکثرآ از برادران عرب خوزستان بودند و نشان دادند که محرم ترین و سر نگه دار ترین افراد نظام در طول هشت سال دفاع مقدس بودند. نیروهای بومی دشت آزادگان حق بزرگی بر گردن دفاع مقدس دارند.


سپاه از توانایی های بومی مردم، در شناسایی ها استفاده می کرد. ساختن چنین سازمانی با چنین شیوه های نبردی متکی به انسان هایی خلاق و سازمان دهنده است که آقای علی هاشمی بخشی از ساخت سازمان سپاه و دستیابی به نوع نبردهای سپاه را بر عهده داشت. شهید حسن باقری، آقای غلامعلی رشید، شهید احمد متوسلیان، شهیدان محمد ابراهیم همت، حسین خرازی، مهدی باکری، احمد کاظمی، مهدی زین الدین، اسماعیل دقایقی و مجید بقایی اینها نیروهای موسس بودند و تنها مدیریت نمی کردند. در تاسیس نوع نبرد و خلق تاکتیک ها و ابتکارات رزم و همچنین در مسئلۀ سازماندهی ابتکاری و رزمی و نظامی نقش موثری داشتند.

برادران قرارگاه نصرت سوار بلم ها می شدند و چهل، پنجاه کیلومتر را در آبهای عراق می رفتند و کنار دجله نیروهای شناسایی را پیاده می کردند. حتی آبراه های دجله را متر می کردند که اگر قرار شد نیروها از جایی از دجله عبور کنند، عرض دجله را در نظر بگیرند. اتوبان بغداد – بصره را فیلم برداری می کردند و اطلاعات تهیه می کردند.

آنقدر علی هاشمی و دوستانش بر هور مسلط شده بودند که یک هفته قبل از عملیات خیبر تصمیم گرفتیم همه فرماندهان جنگ را با لباس مبدل عربی و دشداشه و چفیه سوار بلم ها کنیم و فرستادیمشان به کنار دجله تا آنها به زمینی که قرار بود بسیجی ها چند روز بعد عملیات بکنند، دست بزنند و اوضاع را بررسی کنند. کافی بود یکی از فرماندهان لشکر اسیر می شد.

آقای مرتضی قربانی، آقای محمد باقر قالیباف، شهید احمد کاظمی، شهید حسین خرازی، شهید مهدی باکری، شهید محمد ابراهیم همت همۀ اینها سوار بلم ها می شدند و لباس عربی به تن می کردند و با هدایت علی هاشمی و برادران قرارگاه نصرت از این دریای عظیم هور عبور می کردند و از صبح تا شب کنار دجله می نشستند و یادداشت برداری می کردند، خط حد تعیین می کردند که گردان به گردان نیروها در کجا قرار بگیرند. حتی شهید باکری و شهید کاظمی را در جزیره پیاده کردند در حالی که دشمن در جزایر مستقر بود. این مهارت های اطلاعاتی آقای علی هاشمی و دوستانش فوق العاده بالا بود. و مسئلۀ ساده ای نبود؛ مسئلۀ بسیار بزرگی بود. ایشان در ایده های عملیاتی که بدست آورده بود و در نحوۀ سازماندهی بسیجیان خیلی نقش موثری داشتند.

شاید هیچ عملیاتی به اندازۀ عملیات خیبر و بدر اینقدر محرمانه نبود، ما برای شکستن بن بست در جنگ، قرارگاه نصرت را تشکیل دادیم و ثمرۀ آن تلاش ها فتح جزایر خیبر و نا امن شدن جادۀ شمال به جنوب عراق بود که تا پایان جنگ از تقریباً برای عراقی ها از خاصیت افتاد و همچنین تجربۀ هور باعث فتح فاو و عملیات پیروز مندانه کربلای ۵ شد. ما هم در فاو و هم حمله به پنج ضلعی و شلمچه از تجربه هور و قرارگاه نصرت استفاده کردیم. آقای علی هاشمی در بکارگیری نیروهای بومی تخصص فوق العاده ای داشت یعنی از نیروهای بومی توانسته بود عناصر اطلاعاتی زبردستی را آموزش دهد.

یکبار من و آقای علی هاشمی و دوستانش چند روز مانده به عملیات خیبر سوار قایق شدیم و کیلومترها رفتیم تا نزدیک جزیرۀ شمالی؛ به طوری که سیل بندهای جزیرۀ شمالی را می دیدیم و قدم زدن نیروهای عراقی را هم من شخصآ دیدم. آنچنان این نیروهای بومی که آقای علی هاشمی سازماندهی کرده بود ما را به خوبی به منطقه بردند و برگرداندند و بعد هم از لو رفتن عملیات جلوگیری کردند که فکر نمی کنم در هیچ ارتشی چنین مهارتی برای فرماندهان آنها حاصل شده باشد.

بعد از عملیات فاو، شهید علی هاشمی را فرمانده سپاه ششم کشور کردیم. که هم سپاه و هم بسیج خوزستان زیر نظرش بود و هم لشکر ۵ نصر و چند تیپ دیگر. از گوشه کوشک تا چزابه که حدود ۲۰۰ کیلومتر می شد، خط پدافندی سپاه ششم امام جعفر صادق (ع) بود و در واقع علی هاشمی در این میدان از سطح یک فرمانده لشکر به سطح یک فرمانده سپاه که چندین لشکر زیر نظرش است ارتقاء پیدا کرد. در اردیبهشت، خرداد و تیر سال ۶۷ وضع جبهه عوض شد. چون عراق وضعیت جدیدی پیدا کرد و تمام دنیا پشت سر عراق قرار گرفتند تا جنگ را پایان دهند. همچنین مجوز استفاده از سلاح های شیمیایی و غیر متعارف از طرف دنیا به عراق داده شده بود و به عراق اجازه دادند از خط قرمز عبور کند، به کشتی ها حمله کردند، و به هواپیمای مسافربری حمله کنند. همه محدودیت ها را در جنگ از روی صدام برداشتند لذا دشمن به فاو حمله کرد و به جزایر حمله کرد و در حمله به جزایر آقای علی هاشمی که مسئول آن منطقه بود و دفاع از جزایر را بر عهده داشت تا آخرین فشنگ و تا آخرین نفس مقاومت سختی انجام داد. این نبرد کاملآ نابرابر بود. دشمن به ۳۰۰ – ۲۰۰ متری قرارگاه نصرت رسیده بود. تا آن نقطه مقاومت کرد که اگر عقب نمی آمدند به دست دشمن می افتادند و به آنها گفتم که نباید اسیر شوید و سریع منطقه را تخلیه کنید، اما عراق آمد با هلیکوپتر پشت سر آنها نیرو پیاده کرد و آنها در حال آمدن به عقب با نیروهای عراقی مواجه شدند. بر اثر استقامت شدید علی هاشمی و قرارگاه نصرت تعداد نیروهای باقیمانده حدود ۱۵ نفر شده بود در مقابل چند لشکر تا دندان مسلح بعث. از آن ۱۵ نفر حدود ۹ نفر از طریق اختفاء در نیزارها به ایران آمدند و ۲ نفر اسیر شدند و ۴ نفر هم مفقود شدند.

علی هاشمی جزو این عده بود که بعدها ما مطمئن شدیم که علی هاشمی شهید شده است و به لقاء الهی پیوسته است اما نحوۀ شهادت او در پردۀ ابهام است. زندگی شهید علی هاشمی و مجاهدت و مبارزات ایشان در مقابل عراق یکی از بهترین الگوها برای اتحاد ملی است چون نژاد عراقی ها عرب بود و بیشترین مقاومت در مرزهای خوزستان هم از برادران عرب ما بود و اعراب خوزستان ثابت کردند که ایرانی هستند و به ایران وفادار هستند و نمونه بارز اتحاد ملی را ما در قرارگاه نصرت و تلاشهای فراوان شهید علی هاشمی می بینیم. علی هاشمی را می توان به عنوان نماد اتحاد ملی معرفی کرد. آقای علی هاشمی و قرارگاه نصرت بهترین الگو برای اتحاد ملی هستند. یعنی برادری که از نژاد عرب بود اما در مقابل اعراب متجاوز بعثی و وابسته به استکبار، ایستاد و مقاومت کرد و با تمام وجود از سرزمینش و از وطنش و از ملتش دفاع کرد و با اینکه از سرّی ترین راز و رمز عملیات های جنگ تحمیلی در اختیارش بود، آن ها را در دل خود حفظ کرد و با کمال صداقت و اخلاص در تحقق دفاع مقدس از جان خود گذشت و بالاخره جان خود را تقدیم ملت ایران و کیان اسلام نمود.
خلاصه مشخصات :

شهيد علي هاشمي

تاريخ تولد : ۱۳۴۰

محل تولد :خوزستان /اهواز

تاریخ شهادت : ۴/۴/۱۳۶۷

طول مدت حیات :۲۷

مزار شهید :مفقود اثر

admin بدون نظر ادامه مطلب

کد مطلب : ۱۳۰۸۰

یاسر خیر: کاهش فیلم‌های بخش مسابقه ملی باعث رشد «سینماحقیقت» می‌شود

تاریخ انتشار:&nbspيکشنبه ۳ تير ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۴۴

یاسر خیر که تجربه‌ی حضور در هیات انتخاب جشنواره سینماحقیقت را دارد، کاهش فیلم‌های بخش مسابقه ملی را عاملی برای بهبود کیفیت برگزاری این رویداد می‌داند.

Share/Save/Bookmark

کارگردان مستند «آهستگی» در گفت‌و‌گو با خبرنگار روابط عمومی مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی گفت: سال گذشته به دلیل تجربه حضور در هیات انتخاب و تماشای تمامی فیلم‌های ارسال شده به جشنواره، پیشنهاد کاهش فیلم‌های بخش مسابقه ملی را مطرح کردم. هر سال با اعلام فراخوان سینماحقیقت، هر شخص هر فیلم بی‌کیفیتی دارد به عنوان مستند به جشنواره ارسال می‌کند؛ این در حالی است که جشنواره باید رودربایستی را کنار گذاشته و تنها آثاری را بپذیرد که استانداردهای جهانی فیلم مستند را داشته باشند.
وی با تاکید بر این که نمایش تولیدات سراسری مستند وظیفه صداوسیما است، افزود: باید فیلم‌هایی امکان حضور در بخش مسابقه جشنواره تخصصی سینماحقیقت را داشته باشند که ارزش دیده شدن روی پرده سینما دارند و از استانداردهای لازم در بخش‌های تخصصی صداگذاری، کارگردانی، آهنگسازی، تدوین و فیلمبرداری برخوردار هستند تا در این بخش ها مورد ارزیابی قرار گیرند.
این مستندساز با بیان این که با کاهش فیلم‌های بخش مسابقه رقابت جدی‌تری میان فیلم‌های حرفه‌ای پدید می‌آید، تصریح کرد: با بضاعت سینمای مستند ایران ما نمی‌توانیم سه بخش مسابقه داشته باشیم. سینماحقیقت جای تعارف نیست و اگر سطح کیفی فیلم‌ها پایین باشد، تماشاگران جدی جشنواره را از دست خواهیم داد. از سوی دیگر بالا رفتن سطح کیفی آثار راه‌یافته به جشنواره فرصتی را برای فیلمسازانی که تازه به این عرصه ورود کرده اند، فراهم می‌کند تا با فیلم‌های با‌کیفیت آشنا شوند. مکمل این موضوع هم کارگاه‌های آموزشی است که طی سال‌های اخیر با سطح کیفی نسبتا خوبی در جشنواره سینماحقیقت برگزار می‌شود.
به گفته یاسر خیر، افزایش کیفیت کارگاه‌ها و دعوت از اساتید مجرب‌تر در دنیا و کاهش فیلم‌های بخش مسابقه باعث رشد سینمای مستند خواهد شد.
وی ادامه داد: البته کمتر شدن تعداد فیلم‌ها مزیت‌های دیگری هم دارد؛ از جمله این که امکان برگزاری نشست‌های تخصصی‌تر برای فیلم‌ها فراهم می‌شود و کارگردانان می‌توانند به پرسش‌های تماشاگران پاسخ دهند.
کارگردان «سه چنگ حاک» درباره‌ی تقسیم‌بندی زمانی بخش مسابقه ملی جشنواره سینماحقیقت با الگوبرداری از جشنواره ایدفا توضیح داد: ایدفا را نمی‌توان با سینماحقیقت مقایسه کرد. تمام دنیا مستندهای خود را به جشنواره ایدفا می‌فرستند و آن‌ها می‌توانند از میان این فیلم‌ها، بهترین‌ها را انتخاب کنند؛ اما در ایران تعداد فیلم‌های باکیفیت کوتاه و نیمه‌بلند اندک است و نمی‌توان بخش‌هایی مجزا به آن‌ها اختصاص داد. ترجیح من این است که فیلم‌های جشنواره همچون دوره گذشته در دو بخش «کوتاه و نیمه‌بلند» و «بلند» مورد ارزیابی قرار گیرند.

admin بدون نظر ادامه مطلب

 

مدیرکل جهاد کشاورزان چهارمحال و مطالب جدید:

چهارمحال و مطالب جدید رتبه نخست تولید ماهی‌های سردابی در کشور را دارد

Share/Save/Bookmark

تاریخ انتشار : يکشنبه ۳ تير ۱۳۹۷ ساعت ۰۸:۵۱

مدیرکل جهاد کشاورزان چهارمحال و مطالب جدید گفت: طرح پرورش ماهی در قفس موجب افزایش میزان ماهی تولیدی دراستان شده است و درحال‌حاضر چهارمحال و مطالب جدید رتبه اول کشور را در تولید ماهی سردآبی دارد.

چهارمحال و مطالب جدید رتبه نخست تولید ماهی‌های سردابی در کشور را دارد

ذبیح‌الله غریب مدیرکل جهاد کشاورزان چهارمحال و مطالب جدید در گفت‌وگو با مطالب جدید نیوز؛ اظهار کرد: یک هزار تن ماهی با بهره‌گیری از قفس در در سد کارون ۴، چهارمحال و مطالب جدید تولید شد.

وی بیان کرد: طرح پرورش ماهی در قفس برای ۷۰ نفر در چهارمحال و مطالب جدید شغل ایجاد کرده است.

غریب با بیان اینکه طرح پرورش ماهی در قفس موجب افزایش میزان ماهی تولیدی در چهارمحال و مطالب جدید شده است یادآور شد: درحال‌حاضر چهارمحال و مطالب جدید رتبه اول کشور را در تولید ماهی سردآبی دارد.

انتهای پیام/۱۰۲۶ج

 

 

 

 

admin بدون نظر ادامه مطلب

کد مطلب : ۱۳۰۸۱

کارگردان «سفر سهراب» مطرح کرد:

فارابی متولی موفقی برای فیلم‌اولی‌ها نیست

تاریخ انتشار:&nbspيکشنبه ۳ تير ۱۳۹۷ ساعت ۱۴:۴۲

امید عبداللهی کارگردان عرصه فیلم کوتاه ضمن گله از شرایط تولید بیان کرد که مسئولان سینمایی نیت کردند از هر فیلمساز یک اصغر فرهادی بسازند.

Share/Save/Bookmark

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «سینماتجربی» به نقل از خبرگزاری مهر، امید عبداللهی کارگردان سینما درباره تازه ترین فعالیت های خود پس از ساخت مستند سینمایی «سفر سهراب» گفت: سال گذشته بعد از نمایش آخرین ساخته ام با عنوان «سفر سهراب» در سی و پنجمین جشنواره جهانی فیلم فجر که پرتره‌ای از فیلمساز فقید سهراب شهیدثالث بود به عنوان یکی از اعضای هیات انتخاب ۲ رویداد مهم فیلم کوتاه ایران یعنی جشن مستقل فیلم کوتاه و جشنواره فیلم کوتاه تهران مشغول به فعالیت شدم و تقریباً تمام زمان مفید نیمه نخست سال مشغول دیدن فیلم ¬های کوتاه بودم که تجربه پر چالش و لذت بخشی برایم بود. بخش عمده نیمه دوم سال را هم به پژوهش و نوشتن پرداختم و عملاً فرصت چندانی برای ساخت فیلم جدیدم نداشتم اما در حال حاضر مراحل نهایی نگارش چندین پروژه را به طور موازی پیش می برم و مترصد فرصتی هستم که بتوانم یکی از آنها را به سرانجام برسانم.
وی با اشاره به روند فیلمسازی خود در عرصه فیلم کوتاه و مستند بیان کرد: از نظر من به عنوان یک فیلمساز فرقی میان فیلم مستند، داستانی، کوتاه یا بلند وجود ندارد. من همیشه سعی کردم از فرآیند فیلمسازی و بودن با سینما لذت ببرم و می دانم که داشتن چنین دیدگاهی در دنیای امروز، کار کسانی مثل من را که امور زندگی شان از طریق فیلمسازی می گذرد به مراتب سخت تر و پیچیده تر می کند. طبیعتاً در چنین وضعیتی من و شاید خیلی از همکارانم باید محدودیت ها و فشارهای اقتصادی زیادی را تحمل کنیم اما به شخصه ترجیح می دهم در قبال آزادی عمل و اندیشه ام با این مشکلات کنار بیایم؛ انتخابی که به نظرم در فیلم کوتاه یا مستند شدنی تر و در دسترس تر است.
کارگردان فیلم کوتاه «کورسو» عنوان کرد: فعلاً اولویت اصلی ام ساختن فیلمی با عنوان موقت «پسرِ گوهر» است که نخستین فیلم بلند داستانی ام خواهد بود و این روزها همزمان با نگارش نهایی فیلمنامه آن، مشغول مذاکره با چند تهیه کننده و سرمایه گذار هستم تا شرایط مطلوب ساختش را فراهم کنم. این فیلم یک درام اجتماعی است که به تقابل یک پسر و مادر می پردازد و اتفاقاً از حیث روایت و ساختار خیلی به فیلم های قبلی من شباهت ندارد اما اگر به هر دلیلی در مدتی که مدنظرم است به نتیجه نرسم، قطعاً سراغ یکی از فیلمنامه های کوتاه یا مستندم می روم.
عبداللهی در پاسخ به اینکه در حال حاضر وضعیت حمایت از فیلمسازان فیلم اول را چگونه می بیند، گفت: در مورد فیلمسازهایی که نمی خواهند وارد جریان بدنه سینما شوند هیچ حمایتی وجود ندارد. مسئولان و متولیان سینمایی ما هیچگاه سیاست درست و کارآمدی در قبال فیلم اولی ها نداشتند و متاسفانه در تمامی این سال ها بیشتر از آنکه سرمایه ها و بودجه های فرهنگی موجود را صرف رشد این فیلمسازان جوان و مستعد کنند، همین اندک داشته هایشان را در پروژه های بی ربط هزینه کردند.
وی تاکید کرد: سوال من این است که بودجه های فرهنگی و هنری ما باید صرف چه پروژه هایی شود؟ مگر نه اینکه در همه جای دنیا بخشی از این بودجه ها صرف فیلمسازانی می شود که دغدغه هنر، تجربه گرایی و ارتقای زبان سینما را دارند، پس چرا در اینجا همه از این بودجه ها بهرمند می شود به جز این دسته از فیلمسازان؟ اگر امروز سینمای ایران در چهار گوشه جهان آبرویی دارد، بی تردید آن را مدیون چنین سینماگرانی هستیم که به جای نگاه کاسبکارانه، منش مسئولانه ای در قبال هنر سینما و جامعه خود داشتند ولی آیا امروز آنهایی که صاحب اختیار این منابع مالی هستند به آبروی فرهنگی و ارتقای سینمای این سرزمین هم فکر می کنند؟
اگر امروز سینمای ایران در چهار گوشه جهان آبرویی دارد، بی تردید آن را مدیون چنین سینماگرانی هستیم که به جای نگاه کاسبکارانه، منش مسئولانه ای در قبال هنر سینما و جامعه خود داشتند.این کارگردان بیان کرد: زمانی که مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی متولی حمایت از فیلم اولی ها بود شرایط به مراتب بهتر و منصفانه تری مهیا بود و در همان مقطع تعدادی از فیلمسازان جوان هم موفق به ساخت فیلم های نخست خود شدند اما در چند سال اخیر که پرونده فیلم اولی ها را به بنیاد فارابی منتقل کردند، وضعیت این فیلمسازان پیچیده تر و مبهم تر شده است، یکی از دلایل اش هم شاید این است که دوستان مسئول در بنیاد سینمایی فارابی با این طیف از فیلمسازان و روحیات کاری آنها آشنایی چندانی ندارند که عموماً هم از بستر فیلم کوتاه و مستند می ¬آیند. دلیل دیگرش هم شاید رویکرد جدید مسئولان سینمایی باشد به این معنی که نیت کردند از هر فیلمساز یک اصغر فرهادی بسازند. جایگاه و اعتبار فرهادی و آثارش در ایران و جهان مشخص است و این سینما به راحتی گلیم خودش را از آب بیرون می کشد. اگر کسی هم مایل باشد و بتواند چه اشکال دارد که از راه و روش وی پیروی کند و طبیعتاً نیازی هم به همراهی این سازمان و آن نهاد ندارد اما مساله اصلی اینجاست که دوستان آنقدر مرعوب این نوع سینما شدند که به کل فراموش کردند سینمای دیگری هم وجود دارد که اتفاقاً برای به ثمر رسیدن، نیاز به حمایت های فرهنگی دارد.
کارگردان فیلم کوتاه «میزبان» در بخش دیگر از صحبت هایش با اشاره به آغاز اکران مستند سینمایی «سفر سهراب» گفت: فیلم «سفر سهراب» یک مستند پرتره است که روی یکی از مهترین مقاطع زندگی و کار سینماگر برجسته ایرانی سهراب شهیدثالث تمرکز دارد یعنی همان زمانی که او موفق به ساخت ۲ فیلم مهم و ماندگار سینمای ایران یعنی «یک اتفاق ساده» و «طبیعت بیجان» می شود. فرآیند پژوهش و تولید این فیلم نزدیک به سه سال زمان برد. هرچند موانع کم نبودند و گاهی ادامه کار سخت و پیچیده می شد، اما در تمام این مدت درس های زیادی از سهراب شهیدثالث آموختم. ما تا امروز ۲ نمایش رسمی در جشنواره «سینماحقیقت» و جشنواره جهانی فیلم فجر داشتیم و به گواه بازخوردهایی که از این ۲ نمایش گرفتیم، خوشبختانه بیشتر مخاطبان و منتقدان از ماحصل کار راضی بودند. این روزها هم به اتفاق همکارانم در تلاش هستیم که پس از یک سال و اندی انتظار به شکل آبرومندانه ای و با همت گروه سینمایی «هنر و تجربه» امکان اکران گسترده تر این مستند بلند را فراهم کنیم. ضمن اینکه گروه «هنر و تجربه» قصد دارد برای نخستین بار همزمان با شروع اکران این فیلم، تعدادی از آثار آلمانی سهراب شهیدثالث را هم در قالب هفته های فیلم، در تهران و چند شهر دیگر برگزار کند که به زودی جزییات این اتفاق مهم فرهنگی اعلام می شود.
وی در پایان صحبت های خود از گروه سینمایی «هنر و تجربه» به عنوان نقطه عطفی در سینمای ایران یاد کرد و گفت: در این چند سال بزرگان سینمای ما در مورد محاسن گروه سینمایی «هنر و تجربه» حرف های قابل تامل و مهمی زدند که بی تردید به اهمیت زیاد این گروه در شرایط امروز سینمای ایران صحه می گذارد. هرچند معتقدم شکل گیری این گروه سینمایی خیلی دیر اتفاق افتاد و حالا هم مثل هر حرکت و برنامه ای نواقص و معایب خودش را دارد، ولی شک ندارم که سال ها بعد از گروه «هنر و تجربه» به عنوان یکی از نقاط عطف سینمای ایران یاد خواهند کرد. ضمن اینکه امیدوارم مدیران سینمایی ما، همچنان با درایت و هوشمندی به حمایت از این گروه ادامه دهند و با کمک خود فیلمسازان ضعف های فعلی آن را هم بر طرف کنند.

admin بدون نظر ادامه مطلب

 

سفر نماينده ولي فقيه و استاندار چهارمحال و مطالب جدید به مناطق محروم اردل

Share/Save/Bookmark

تاریخ انتشار : يکشنبه ۳ تير ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۳۵

نماينده ولي فقيه و استاندار چهارمحال و بختياري به همراه جمعي از مديران استاني و شهرستاني براي بررسي مشکلات و همچنين ديدار با مردم به مناطق محروم ديناران شهرستان اردل سفر کردند.

سفر نماينده ولي فقيه و استاندار چهارمحال و مطالب جدید به مناطق محروم اردل

به گزارش جهانبين نيوز، نماينده ولي فقيه و استاندار چهارمحال و بختياري به همراه جمعي از مديران استاني و شهرستاني براي بررسي مشکلات و همچنين ديدار با مردم به مناطق محروم ديناران شهرستان اردل سفر کردند.

حجت الاسلام والمسلمين نکونام نماينده ولي فقيه چهارمحال و بختياري در اين سفر از روستاهاي محروم بادره، دهدلي، ليمه، زرد ليمه، دماب، هوفل و شترخوس بازديد کرد که در نهايت با حضور مسئولان نشست جمع بندي و بررسي مشکلات به رياست استاندار در روستاي شترخوس برگزار شد.

نبود راه ارتباطي ماشين رو، کمبود امکانات بهداشتي و درماني، نبود آب آشاميدني مناسب، عدم توجه به بحث کشاورزي و دامداري مردم اين مناطق مهمترين مطالب مطرح شده در اين سفر دو روزه بوده است که در جلسه اي که با حضور مسئولين استاني و شهرستاني برگزار شد براي رفع اين مشکلات تصميماتي اتخاذ گرديد.

همچنين حجت الاسلام نکونام امام جمعه شهرکرد سحرگاه امروز نيز به صورت پياده و پس از طي مسافت ۱۴ کيلومتري در روستاهاي صعب العبور و فاقد هرگونه راه ارتباطي ماشين ‌رو «سرقعله» و «دهدلي» حضور يافتند و از نزديک با مردم اين روستاها ديدار و گفت‌ و گو کردند و در جريان مشکلات و کمبودها و همچنين ظرفيتهاي غني از جمله ظرفيت کشاورزي و منابع طبيعي اين روستاها قرار گرفتند.

انتهاي پيام۱۰۲۶ج /۵۷۰ه

 

 

 

 

admin بدون نظر ادامه مطلب

کد مطلب : ۱۳۰۷۳

گردهمایی سینمایی به بهانه‌ی اکران مستند «توران خانم»

تاریخ انتشار:&nbspشنبه ۲ تير ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۵۲

مهناز افشار، فریدون جیرانی،مازیار میری، مجتبی میرطهماسب، کیوان کثیریان و مازیار فکری ارشاد در اکران مستند «توران خانم» سخن گفتند.

Share/Save/Bookmark

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «سینماتجربی» به نقل از ایسنا، مهناز افشار بازیگر سینما و سخنگوی کمپین «بدسرپرست تنهاتر است» شامگاه پنجشنبه ۳۱ خرداد ماه بعد از نمایش این فیلم طی سخنانی گفت: در روزهای اخیر اخبار دردناکی را درباره کودکان و اتفاقاتی که بعضاً برای آنها می‌افتد می‌شنویم در حالی که همه ما منتظر تصویب لایحه حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان در مجلس هستیم.
وی ادامه داد: اگر امروز ما شخصیت‌هایی همچون توران میرهادی را به اندازه‌ای داشتیم که می‌توانستیم از آنها در سمت‌های مختلف استفاده کنیم قطعاً بسیاری از مشکلات ما در حوزه کودکان و خانواده‌ها حل شده بود، زیرا توران میرهادی همه زندگی خود را وقف کودکان کرد و در این راه نیز اصلاً به فکر دیده شدن خودش نبود و فقط به کار گروهی و نتیجه مطلوب فکر می‌کرد.
افشار با تشکر از خبرنگاران در پیگیری و انتشار اخبار مشکلات کودکان افزود:‌ توران میرهادی معتقد بود اگر مردم احساس کنند که از آنها سوءاستفاده نمی‌شود و با آنها صادق هستند قطعاً همکاری و کمک خود را دریغ نمی‌کند. میرهادی تا سن ۸۵ سالگی و تا زمانی که از دنیا برود هرگز دست از کار و فعالیت برنداشت و ای کاش فیلم مستند زندگی وی را در همه مدرسه‌ها و برای همه مدیران آموزش و پرورش نمایش بدهند و قصه زندگی او را برای کودکان تعریف کند.
فریدون جیرانی کارگردان سینما و منتقد نیز گفت: مستند «توران خانم» مستند بسیار مهمی از نگاه‌های مختلف است. این مستند به زندگی شخصی توران میرهادی و فعالیت‌های اجتماعی او به خوبی پرداخته است. البته توران میرهادی علاوه بر فعالیت‌های اجتماعی، قبل از انقلاب زندگی پرفراز و نشیب سیاسی نیز داشته است که می‌توانست در این فیلم به آن بیشتر توجه شود.
مازیار میری کارگردان سینما نیز گفت: این فیلم نشانه یک امید است و به نسل حاضر نشان می‌دهد که افرادی در این کشور حضور دارند که تا پایان عمر و حتی تا سن ۸۵ سالگی فقط با استفاده از سرمایه بخش خصوصی به فکر خدمت به مردم و کودکان هستند و همه ما باید تلاش کنیم، این فیلم توسط همه خانواده‌ها و نسل جوان دیده شود و با نمایش این فیلم به نوعی به نسل حاضر امید بدهیم.
کیوان کثیریان منتقد سینما نیز گفت: یکی از دلایلی که مخاطبان از اکران فیلم «توران خانم» استقبال کردند این است که این فیلم بدون حمایت دستگاه‌های دولتی و توسط بخش خصوصی ساخته شده است اما قطعاً باید این فیلم را برای دولتمردان و حتی اعضای هیات دولت نشان داد.
مازیار فکری ارشاد نیز ساخت فیلم‌هایی همچون توران خانم را گامی مهم در راستای معرفی شخصیت‌های اثرگذار به جامعه دانست و معتقد بود که این فیلم باید در زمین و فضای خودش و برای مخاطبان خودش اکران و به نمایش دربیاید.
مجتبی میرطهماسب یکی از کارگردان‌های فیلم «توران خانم» نیز گفت: سال‌هاست که من فیلم‌هایی که می‌سازم تقریباً از همین جنس فیلم «توران خانم» است و قبل از این فیلم مستند ۶ قسمتی «کارستان» را ساختیم و معتقدم از هر کدام از این شخصیت‌هایی که در این فیلم‌ها حضور دارند فقط یک نکته یاد بگیریم زندگی ما تغییر خواهد کرد.
وی با اشاره به انتخاب سیستم اکران اینترنتی فیلم توران خانم برای اولین بار گفت: من در کنار دوستانم همچون خانم رخشان بنی‌اعتماد و بقیه کسانی که در ساخت این مستندها ما را کمک کردند، فقط به نمایش و پخش این فیلم‌ها نگاه داریم و اصلاً به سود در زمان ساخت و یا اکران فکر نمی‌کنیم.
وی ادامه داد: اکران اینترنتی برای ما یک انتخاب بود و ما بر این اساس این اکران را انتخاب کردیم که همانطور که توران میرهادی گفته بود مردم اگر اعتماد کنند قطعاً حمایت و انتخاب خواهند کرد. متاسفانه فیلم‌های مستند به خصوص فیلم‌هایی از جنس «کارستان» و «توران خانم» همچنان با مشکل پخش و نمایش عمومی همراه هستند. ما تلویزیون را که محل اصلی نمایش فیلم‌های مستند است در اختیار نداریم و در اکران عمومی نیز اجازه اکران گسترده در سینماها به اینگونه فیلم‌ها داده نمی‌شود.
کارگردان «توران خانم» ادامه داد: استقبال مخاطبان از اکران اینترنتی بسیار بالاتر از چیزی بود که ما پیش‌بینی کرده بودیم. در طی چهار روز اکران این فیلم از طریق اینترنت بیش از ۹ هزار نفر به تماشای این فیلم نشستند. در حالی که در سال گذشته ما مجموعه فیلم‌های «کارستان» را از طریق سینماهای هنر و تجربه به مدت ۶ ماه و در چهار سئانس اکران کرده‌ایم که کلاً پنج هزار نفر به تماشای این فیلم‌ها نشستند. بنابه تقاضای اهالی سینما و مخاطبان اکران اینترنتی این فیلم تا پایان روز سوم تیرماه تمدید شده است.
اکران ویژه فیلم مستند «توران خانم» ساخته رخشان بنی‌اعتماد و مجتبی میرطهماسب با همکاری سامانه اینترنتی و وی‌اودی هاشور و کافی‌شاپ فرهنگی رزوود برگزار شد و بنا به درخواست مخاطبان اکران اینترنتی این فیلم تا روز یکشنبه سوم تیرماه تمدید شد.

admin بدون نظر ادامه مطلب

خاطرات شنیدنی از سردار هور

انقلابی
نزدیک انقلاب که شد دیگه خودش یک انقلابی کامل بود ، اعلامیه پخش می کرد. دو بار ساواک گرفته بودش ولی نرسیده به زندان آزادش می کردند و می گفتند که برو خانه، پاهاش سوراخ شده بود به خاطر اینکه ارتشی ها اونها رو با پوتین می زدند. تو فلکه حصیر آباد پاهاش زخمی شده بود به خاطر کتک هایی که بهش می زدند ولی به من نمی گفت، بهش می گفتم چرا پاهات زخم شد بهم می گفت: (( توی فوتبال اینجوری شده)) به من حقیقت رو نمی گفت که مبادا من ناراحت بشم بعد از انقلاب گفت: (( مامان یادته پاهام چطور سوراخ می شدند! ارتشی ها با پوتین می زدند توی پاهامون.
خاطره از مادر شهید

حاج علی و فوتبال

حاج علی فوتبال بازی می کرد عضو تیم محله حصیرآباد بود. اسم تیم را گذاشته بودند شهباز. البته در حین بازی به واجباتش اهمیت می داد. مثلا یکبار وسط بازی وقت اذان شد. بازی را تعطیل کرد و خودش کنار زمین فوتبال اذان گفت.
خاطره از عادل هاشمی برادر شهید

 

خاطراتی کوتاه از شهید علی هاشمی (منتشرنشود)

غبار روبی

وقتی بچه ها توی زمین فوتبال جمع شدند، غلام همه را در نظر گذراند. علی آقا نبود روبه من کرد و گفت: ((صاحب! برو علی آقا رو صدا کن وگرنه امروز…))

حرفش را خورد. وقت زیاد نداشتیم. به سرعت رفتم به طرف خانه علی آقا. در زدم، برادرش در را باز کرد. علی آقا منزل نبود. گفت: ((رفت مسجد. تا مسجد یکسره دویدم.))

به مسجد که رسیدم در بسته بود. در را هل دادم. باز شد. علی آقا شیلنگ به دست، داشت مسجد را آب و جارو می کرد. خیلی گرم از من استقبال کرد. یادم رفت برای چه کاری آمده ام. شروع کردم به کمک. چند دقیقه ای گذشت.یک باره از جا پریدم و داد زدم: ((علی آقا… زمین فوتبال… غلام…))

دستپاچگی مرا که دید، گفت: ((چه خبره، چیه؟))

گفتم: ((غلام، من را فرستاد دنبال شما. بازی شروع شده. بازیکن کم داریم.))

خونسرد و آرام گفت: ((همین؟ نگران نباش. اول باید کار اینجا تموم بشه.))

دلشوره ام را از بین برد اما ته دلم نگران بازی بودم. علی آقا بعدا همه چیز را درست کرد.

مردی شجاع

یادم هست به دلیل رفت و آمد خانوادگی ازفعالیت های انقلابی همسرم با خبر بودم و انقلابی بودن وی را از طریق صحبت های خانواده ایشان و دیدن کتاب ها و اعلامیه های امام خمینی (ره) می شد فهمید. ایشان همیشه روحیه ی شجاعی داشتند طوری که همسایه روبروی خانه ی پدریشان از مزدوران زمان شاه بود و فعالیت های همسرم را زیر نظر داشت اما ایشان بدون هیچ ترسی فعالیت های خود را که از جمله آنها ، پخش اعلامیه های حضرت امام بود انجام می دادند.
خاطره از همسر شهید

بی ریا

او هیچ وقت از مسولیتش در جبهه حرفی نمی زد وخود را یک بسیجی حساب می کرد و کم کم می دیدم که مسولین سپاه به اتفاق همسرم به منزل می آمدند.

و همین طور مشقله کاری که داشتند کم کم به مسئولیت ایشان پی بردم .رابطه همسرم با من بسیار خوب بود و همیشه با احترام زیاد با من برخورد می کرد به خصوص در حضور فرزندانمان. هیچ وقت به اسم کوچک مرا صدا نمی زد و همیشه در همه جا با گفتن حاج خانم مرا صدا می زد و یادم نمی آید که یک بار با صدای بلند صحبت کرده باشد و اگر اشتباهی از من یا خانواده اش می دید جلوی جمع خانوادگی مطرح نمی کرد و در جای خلوت نصیحت مان می کرد.
خاطره از همسر شهید

 

خاطراتی کوتاه از شهید علی هاشمی (منتشرنشود)

دوسه تا نان سرد

یک روز صبح که طبق معمول عازم منطقه جنگی بود، پرسیدم: ((شب برای شام هستی؟))

گفت: ((باخداست، کاری نداشتم حتما می آیم.))

برای اولین بار گفتم: ((آمدی نان هم بگیر.))

با لبخندی گفت: ((اگر یادم ماند، چشم.))

تا ساعت ۱۲شب منتظر ماندم بالاخره آمد.

با دو، سه تا نان سرد. گفتم: ((این ها را از کجا گرفتی؟))

گفت: ((جلسه طول کشید و این نان ها را از سپاه آورده ام، یادت باشد به جای آن ها نان ببرم.))

به شوخی گفتم: ((با این دو سه تا نان که سپاه ورشکست نمی شود.))

گفت: ((موضوع این نیست. موضوع بیت المال مسلمین است که باید رعایت کنیم.))

جلسه چمنی

مشغله حاج علی زیاد بود. به خاطر مسئولیتش او را لحظه ای آرام نمی گذاشتند.

پیش ما هم که بود، تلفن ها، مراجعات و… رهایش نمی کرد. برای وضع حمل در بیمارستان بستری بودم. او هم حضور پیدا کرد. همرزمانش بعد از اطلاع از جای او، یکی یکی به بیمارستان آمدند، هرکدامشان با او کاری داشتند.

تعدادشان که زیادتر شد، حاج علی به ناچار در محوطه بیمارستان، آن ها را دور هم جمع کرد و جلسه را همان جا در میان چمن های حیات بیمارستان برگزار کرد!

هم هوای من و فرزندان را داشت و هم از مسئولیتش غافل نبود.

 

خاطراتی کوتاه از شهید علی هاشمی (منتشرنشود)

عاشق بچه ها بود

عاشق بچه ها بود با اینکه مدت زمان کمی در خانه بود ولی سعی می کرد در همان مدت کم هم به آنها ابراز محبت کند بعضی مواقع می شد با خستگی زیاد به خانه می آمد محمدحسین و زینب از ایشان انتظار داشتند که با آنها بازی کند و ایشان دریغ نمی کرد. شیرینی آن خاطرات اندک هنوز در ذهن بچه هاست.
خاطره از همسر شهید

می رفت و بر می گشت

زمانی که حاج علی از جبهه بر می گشت ، محمد حسین زودتر درب را برایشان باز می کرد ، و زینب خانم از این بابت ناراحت می شد. یادم هست که حاجی دوباره به بیرون می رفت و دوباره در می زد و می خواست که زینب در را باز کند.
خاطره از همسر شهید
یک بسیجی ساده 

در تاریخ شهریور شصت عملیات شهید رجایی و باهنر درکرخه مجید سیلاوی شهید شد بعد از عملیات حاجی را دیدم گفتم: حاجی سیلاوی شهید شد. اولین بار دیدم حاج علی هاشمی نشست بعد گریه کرد. اولین بار در عمرم دیدم که گفت: ((کمرم رو شکست مجید کمرم را شکست)) فقط یکبار دیدمش. والا همیشه تو لحظات سخت جنگ ایشون خونسرد بود با درایت تصمیم می گرفت و دستور می داد و کارش را انجام می داد و رفتارش مثل یک شخص عادی بود اصلا وقتی جایی می رفتیم مثلا وقتی قرارگاه مشترک می رفتیم وقتی می گفتند با هم چند نفری بیایین داخل اصلا نمی دونستند علی هاشمی کدوم یکیمونه. فقط می دیدند یک عده ای لباس بسیجی تنشان است راحت می اومد داخل بدون اینکه خودش را معرفی کنه پشت سر ما می اومد. هی نگاه می کردن بعد می گفتن علی هاشمی کیه؟ می گفتیم: ایشون علی هاشمی هستن. تعجب می کردن چون فکر می کردن علی هاشمی یک شخصیه که سر و وضع آنچنانی داره یا محافظ داره در حالیکه اینجوری نبود.
خاطره از سید طالب موسوی حزبه همرزم شهید

ماشاء ا… به این استاد

حاجی هم شجاع بو، هم خونسرد بود و هم خبره. ایشون یه دوره ای تو سپاه حمیدیه بهمون آموزش دادند. دوره آموزش فنون جنگ در مورد بحث فرماندهی، خوب یادمه وقتی کسی می آمد و این جزوه ها را می دید می گفت اینو کی بهتون درس داده؟ می گفتم: فرماندمون علی هاشمی. با تعجب می گفتند: علی هاشمی؟ این باید کار کسی باشد که سالهای سال تو جنگ بوده، تو نظام بوده، تو ارتش بوده تا بتونه این چیزها را بیان کنه. ماشاءالله چیزهایی که بیان می کرد که یک سرلشکر هم اطلاع نداره یک آدم ساده بود ایشون از برادر به من نزدیکتر بود من مشکلات خصوصی خودمو به ایشون می گفتم خیلی راحت حل می کرد. می گفت: توصیه می کنم خونسرد باش، با تقوا باش، خدا را مدنظر بگیر.
خاطره از سید طالب موسوی حزبه همرزم شهید
قلب پاک

حاج علی هاشمی خوش اخلاق بود، مدیر بود، مدبر بود، بچه ها رو جمع کرد فرقی بین بچه ها نگذاشت بچه های دشت آزادگان بچه های حمیدیه و بچه های اهواز همه را جمع کرد اینقدر این مرد قلبش پاک بود که همه را با یک دید نگاه می کرد فرقی برایش نداشت هر کس بهتر کار می کرد او را تشویق می کرد و هرکسی هم خوب کار نمی کرد او را سرزنش نمی کرد.
حاج حسن طاهرعطشانی همرزم شهید

دویار همرزم

بچه های مسجد دور علی آقا جمع شده بودند. رفتم برای همه چایی آوردم. دو نفر تازه وارد هم آمده بودند. سن و سالشان کمی بیشتر از علی آقا بود. جلوی آنها هم چایی گذاشتم.

یکی که بزرگتر بود. در گوش علی آقا چیزی گفت. هر سه نفر بلند شدند و رفتند به طرف کتابخانه.کلید کتابخانه فقط دست علی آقا بود. بعداً فهمیدیم اطلاعیه های امام، کتاب های ممنوعه و… را در گوشه ای نگهداری می کرد. آن دو نفر هم حسین علم الهدی و محسن رضایی بودند.

تنها دیده بان

ماشین جهنمی و جنگی عراق که شهرهای بستان و سوسنگرد را اشغال کرد، نگرانی علی آقا از سقوط شهر حمیدیه بیشتر شد. تعداد اندک سپاهی های حمیدیه جواب گوی تجهیزات و نفرات دشمن نبودند، اما علی بی تاب و ناآرام دنبال راهی می گشت تا مقابله با دشمن را تحقق بخشد. سرانجام تصمیم عجیبی گرفت.

یک ژ-۳، یک آرپی جی، همراه با مهمات آن ها را برداشت و بدون آن که کسی را همراه ببرد به طرف نخلستان های اطراف جاده حمیدیه به سوسنگرد شتافت.

سنگینی بار، نفسش را می برید. عرق از چهار ستون بدنش می ریخت و تشنگی کلافه اش کرده بود اما اراده اش فوق همه این چیزها بود.

با خود می گفت: ((باید مثل یک دیده بان مراقب باشم تا اگر بعثی ها از راه رسیدند، حداقل غافلگیر نشویم. با بند حمایل از یکی از نخل ها بالا رفت و چشم به جاده دوخت. سیاهی یک خودرو را از دور دید. نزدیک که شد، از درخت پایین آمد. گرد و خاک زیادی به هوا برخاسته بود. به زحمت دو نفر سرنشین خودرو را تشخیص داد.

استاندار خوزستان آقای غرضی بود و یک راننده. به طرفشان رفت. آقای غرضی او را به گرمی در آغوش کشید و با محبت بسیار و مهربانی گفت: ((از یک نفر کاری بر نمی آید. نیروهای چمران در راه هستند، نیروی کمکی از سپاه هم می آیند.

آن موقع بود که اندکی از چروک صورتش کاسته شد. و در نگرانی قلبش، اندکی فروکش کرد.

طعم اولین پیروزی

اوایل مهرماه سال ۵۹ عراق پس از اشغال سوسنگرد، از دو محور به حمیدیه حمله کرد. هیچ نیرویی جلودارش نبود. اگر حمیدیه به تصرف بعثی ها در می آمد، اهواز در خطر سقوط قرار می گرفت. سه دسته نیرو به صورت خود جوش و از سر غیرت به مقابله پرداختند. نیروهای سپاه اهواز به فرماندهی سردار علی شمخانی و شهید علی غیوراصلی؛ نیروهای مردمی و سپاه حمیدیه به فرماندهی حاج علی هاشمی و بچه های هوانیروز ارتش. در این یورش جوانمردانه، نیروهای عراق پس از به جا گذاشتن تعداد قابل توجهی از تجهیزات و تانک ها و نفربرها تا پشت دروازه سوسنگرد به عقب نشستند و مردم و نیروهای مسلح طعم اولین پیروزی را در این منطقه چشیدند.

شکار تانک

برای عملیات بچه های سپاه و بسیج جمع شده بودند. حاج علی نیروهای سپاه حمیدیه را فرماندهی می کرد. وقتی به خط مقدم رسیدند با هماهنگی فرماندهی، عملیات آغاز شد. دشمن از آسمان وزمین شروع به گلوله باران کرد. تعداد زیادی از تانک های آنها در دشت پخش شده بودند. نیروهای بسیجی هر کدام گوشه ای از خاکریز می جنگیدند و روی دشمن آتش می ریختند، مهمات کافی نبود به هر صورت از این فرصت استفاده کرده و یکی دو کیلومتر به طرف کانال مرگ دویدیم. وارد کانال شدیم. از هر سو صدای زوزه ی گلوله ها هوا را می شکافت. حاج علی با تحرک زیاد بچه ها را راهنمایی می کرد. بعد از یکی دو کیلومتر به خط آرایش تانک ها رسیدیم. حاج علی و بقیه بچه ها شروع به شکار تانک کردند. درگیری به اوج خود رسید. از گوش و بینی آرپی جی زن ها خون می چکید. به هر شکل بود عملیات با انهدام تانک ها و تلفات دشمن و تعدادی شهید و مجروح از خودی پایان یافت. این اولین عملیاتی بود که حاج علی را در نقش فرماندهی بسیار فعال و پرتحرک و موثر دیدم.

نماز شیرین

یک روز بعد از نماز ظهر حاج عباس هواشمی مرا صدا کرد و گفت: ((باید با علی آقا به شناسایی برویم. برو خودت را آماده کن.))

رفتم و وسایل و بیسیم را آماده کردم. یاد حرفای علی آقا افتادم که گفت: ((هرکس با من میاد، باید قید همه چیز و همه کس رو بزند و…))

از مقر تا خط اول را با موتور و بقیه راه را سینه خیز رفتیم. آرنج های هر دونفرمان از زخم می سوخت، خون می آمد. کف دستهامان هم پر از خوار و خاشاک بود. منطقه پر از مین بود. پوشش تیربار هم آن را کامل می کرد. حرکت بسیار مشکل بود.

علی آقا به هر مین که می رسید با خونسردی آن را خنثی می کرد. به سیم خاردار قبل از سنگرها رسیدیم. نزدیکی سنگر، تیربار و سرنیزه اش را به من داد. و گفت: ((تا پنجاه بشمار اگر برنگشتم از همین راه که آمده ایم برگرد.)) … و رفت.

۴ بار تا پنجاه شمردم و خبری نشد. ناگهان صدای پایی و بعد صدای پای ۲عراقی صدای شب را شکست. تیرباچی ها شیفت عوض کردند. تا کار تمام شود، نیمه جان شدم. نگران علی آقا هم بودم. گرسنگی و تشنگی و هراس روی وجودم چنبره زده بود. هوا روبه روشنی می رفت، بعد از گذشت نیم ساعت که برای من نیم قرن گذشت؛ بالاخره پیدایش شد. اگر دنیا را به من می دادند با این لحظه مبادله اش نمی کردم. با همه ی درد دست و پا و سینه و زخم، دوباره راه رفته را برگشتیم. ولی تا به مقر برسیم نماز صبح قضا می شد. گوشه ای در کنار درختی که در دشت تک افتاده بود. با همان زخم های دست به سختی تیمم گرفتیم و به نماز ایستادیم، عجب نماز شیرینی شد.

قدرت اداره و سازماندهی

قدرت سازماندهی عجیبی داشت. در هنگام پذیرفتن مسئولیت سپاه حمیدیه و بعد سپاه سوسنگرد، تشکیلاتی را تحویل می گرفت که نه از لحاظ نیرو کمیت و کیفیت مناسبی داشتند و نه از لحاظ امکانات و تجهیزات. او با صحه ی صدری که داشت شروع به جذب نیرو می کرد و سختگیری های معمول را کنار می گذاشت. و با حسن ظن تاثیرگذاری، تعداد قابل توجهی را به خدمت سپاه در می آورد. از این نظر سپاه اهواز، حمیدیه و سوسنگرد مدیون مدیریت مثال زدنی و فرماندهی قوی و جذاب او بود.

این قدرت اداره و سازماندهی، در هدایت قرارگاه نصرت و در جذب نیروهای بومی و ماهیگیران در هور و نیز فراریان نظامی عراقی و ناراضی های پنهان در میان نیزارها برای کا شناسایی و اطلاعات، نقش تعیین کننده و به سزایی داشت.
سقف سست سنگر

هر وقت دلم می گرفت و فضا برایم تنگ می شد و خلاصه این که کم می آوردم به سراغ سنگر علی آقا می رفتم. این دفعه هم رفتم. اول تردید داشتم ولی مثل بچه ای که دنبال مادرش باشد و بی اختیار در جستجوی او باشد، دنبالش می گشتم.

داخل سنگر شدم. علی آقا مشغول قرآن خواندن بود. آهسته کنار بیسیم نشستم. صدای غرش هواپیمای عراقی نیم خیزم کرد. سنگر فرماندهی گرچه بزرگترین سنگر بود ولی سسترین آنها هم بود. یادم می آید زمانی که سنگر را می ساختند، علی آقا چندتا کلوخ روی سقف گذاشت و به راننده ی لودر دستور داد که روی آنها خاک نریزد. وقتی هواپیماهای عراقی منطقه را بمبران می کردند زمین را به لرزه در می آورد و سقف سست سنگر فرماندهی ریزش می کرد. و همه چیز پر از خاک می شد. روی پتوها، روی نقشه ها و…

خوشبختانه هواپیماهای عراقی بمب را به اطراف انداختند و آنروز به خیر گذشت.

دستگاه حفاری

قرار بود جاده خندق را برای عراقی ها ناامن کنیم. به علی آقا گفتم: ((۲دستگاه حفاری میخوام و چند روز وقت. با لبخندی گفت: بنده ی خدا در چند ساعت یک لشکر جابه جا می کنیم، حالا تو چند روز وقت می خواهی؟!))

گفتم : ((تادستگاه ها از اهواز برسد ۲ روز طول می کشد، بعد هم باید جاده را حفاری کنیم و مواد منفجره را کار بگذاریم. بعد از حرف هایم علی آقا از من جدا شد و سنگر بیرون زد. این جور مواقع می دانستم حال و هوای دیگری پیدا می کند، چون مسئله مهمی ذهنش را مشغول کرده بود.

فردا صبح دستگاه حفاری را آورد. اول فکرکردم خواب می بینم، چشم هایم را مالیدم، وقتی خودش را هم کنار دستگاه ها دیدم که لبخندی بر لب داشت همه چیز باورم شد.

خاطرات شنیدنی از فرمانده قرارگاه نصرت

بی رنگ و بی ریا
برای همان عملیات ناامن کردن جاده خندق پرسید: ((چند نفر نیروی تخریب می خواهی؟))
گفتم: ((حداقل چهار نفر.))
چهار نفر را حاضر کرد. پرسیدند: ((چه موقع شروع کنیم؟))
گفتم: ((حاج علی باید بگوید))
گفتند: ((کدوم حاجی؟))
باتعجب گفتم: « کی شما را تا اینجا آورد؟»
گفتند: ((یک پسر جوان با یک وانت خاکی رنگ، مثل خوده ما بسیجی بود. انگار ماموریت داشت. چون هر پاسگاه و هر دژبانی او را می دید، بفرما می داد. ما هم راحت اومدیم تا اینجا.))
گفتم: ((او خود حاج علی بوده…!))
و آنها را رها کردم. حاج علی آنها را مثل یک راننده آورده بود.

رازدار بزرگ

قرار بود در هورالعظیم عملیاتی صورت بگیرد. باید ارزیابی های لازم صورت بگیرد و بررسی های وسیعی انجام می گرفت. منطقه بسیار حساس و کار در آنجا به دلیل وجود نیزارها و آب های هور، سخت و طاقت فرسا بود. از طرفی هم نباید تا یقین کامل از امکان یک عملیات، قضیه لو می رفت. من بدون اینکه مسئله را با هیچکس حتی مسئولین مملکتی مطرح کنم، موضوع را با حاج علی درمیان گذاشتم. تا دوسال که کار شناسایی طاقت فرسا و کمرشکن در هور انجام گرفت کسی از موضوع خبر نداشت، حتی نیروهای شناسایی، سرتیم های پاسداران، افراد محلی، ساکنان بومی و حتی ماهیگیران عراقی هیچکدام از هدف نهایی این شناسایی اطلاعی نداشتند! این موضوع مهم که بیشتر به یک افسانه می ماند تنها از عهده حاج علی هاشمی و بچه های قرارگاه نصرت بر می آمد.

خاطراتی کوتاه از شهید علی هاشمی (منتشرنشود)

انتخاب هور
در ابتدای سال سوم جنگ، ما به بن بست رسیدیم. از راه زمینی موفقیت کمتری داشتیم؛ باید جایی را انتخاب می کردیم که دشمن اعتقاد و باوری به عملیات ما در آن نداشته باشد. لذا منطقه هور و هویزه انتخاب شد.
یک قرارگاه سری تشکیل شد به نام قرارگاه نصرت، که تا دوسال مخفیانه ترین عملیات شناسایی تمام منطقه هور را از هر جهت مورد ارزیابی قرار داد و فرمانده آن شهید علی هاشمی بود. عملیات های مهم بدر، خیبر ، قدس و… حاصل همین شناسایی ها بود.

فقط از حاج علی بر می آمد

من و حاج علی هاشمی و حاج حمید رمضانی جلسه ای داشتیم برای کار روی نیروهای هور. می بایستی از نیروهای بومی ساکن در هور استفاده می کردیم. بخشی از این نیروها ایرانی بودند و بخشی عراقی های ساکن هور و عده ای از فراری های ارتش عراق. برای پاسخ به آنها که برای چه روی هور کارشناسایی انجام می دهیم، نمی دانستیم چی جواب بدهیم. کافی بود یکی از آنها جاسوس باشد و حساس شود، آن وقت تمام زحمات هدر می رفت. بعد مشورت با بچه ها به نتیجه واحدی نرسیدیم و همگی سراغ حاج علی رفتیم. این مشکل را فقط او می توانست حل کند.

حاج علی گفت: ((این ها میانه خوشی با صدام ندارند، پس می توانیم از همین راه وارد شویم. به آنها می گوییم، خبر رسیده که عراق ممکن است از طریق هور اقداماتی علیه ایران انجام دهد، ما می خواهیم برای جلوگیری از اقدامات آن ها آبراه های هور را شناسایی کنیم. گشت مخفی ما بخاطر این است که عراقی ها متوجه حضور نظامیان ایرانی در هور نشوند.))

به این ترتیب توانستیم با این توجیه، از پرسش های بومی ها رهایی یابیم.

گمنام ترین سردار

حاج علی یکی از چهره های گمنام دفاع مقدس است. علت این گمنامی نامشخص بودن شهادت وی در آخرین روزهای سقوط جزیره شمالی عراق از جزایر خیبر است. وی تا آخرین لحظات مقاومت کرد، و تنها زمانی که در قرارگاهش جز ۱۵ نفر کسی نمانده بود و چون من مکرر توصیه می کردم که جای مقاومت نیست، تصمیم گرفت به عقب برگردد، دشمن در سه راهی جاده جزیره شمالی با هلی کوپتر نیرو پیاده می کند، و در نتیجه آنها کاملا محاصره می شوند، از آن ۱۵ نفر ۲ نفر اسیر شدند که بعدها آزاد شده و به کشور برگشتند. علی هاشمی و ۳ نفر دیگر مفقودالاثر شدند، و بقیه هم خود را به آب و نیزار ها زده و به ایران بازگشتند. بعضی از آنها یکروز در راه بودند و یکی از آنها هم یک هفته در راه بوده تا خود را از باتلاق ها، نیزارها و زمین سست منطقه رها کنند و به یگان های خودی برسد.
تسلط بر آب های هور

آنقدر علی هاشمی و یارانش به منطقه هور مسلط شده بودند که ما تصمیم گرفتیم همه فرماندهان جنگ را لباس عربی مثل دشداشه و چفیه بپوشانیم و سوار بلم ها کنیم تا منطقه ای که قرار بود عملیات در آن انجام شود را از نزدیک ببینند.

آنها به کنار دجله رفتند و حتی توانستند جایی را که چندی بعد قرار بود رزمندگان ما عملیات انجام دهند، شناسایی کردند.

کافی بود یکی از این فرماندهان اسیر می شد. مرتضی قربانی، محمدباقر قالیباف، شهید احمد کاظمی، شهید حسین خرازی، شهید مهدی باکری و شهید محمدابراهیم همت از این جمله بودند. این عده را بارها نیروهای آقای هاشمی سوار بلم می کردند و آنها را به منطقه عملیاتی می بردند و در آنجا محدوده عملیاتی تیپ ها و گردان ها را مشخص می کردند.

کار عملیاتی

اواخر سال ۱۳۶۱ و در هنگام طراحی عملیات والفجر مقدماتی، این ایده مطرح شد که با توجه به رملی بودن منطقه و وجود میادین مین و کانال های متعدد و دیگر موانع، نیروها با عبور از هور بتوانند خود را به العماره رسانده و پل استراتژیک ((العزیله)) را در خاک دشمن منفجر کنند. در جلسه ای با حضور فرماندهان، محسن رضایی، مجید بقایی، حسن باقری و… از یک سو و حاج علی هاشمی، عباس هواشمی، سید محمد مقدم، حسن جرفی و بنده از سوی دیگر کار شناسایی هور به ما واگذار گردید. حاج علی از این طرح خیلی استقبال کرد و خوشحال شد.

خاطراتی کوتاه از شهید علی هاشمی (منتشرنشود)

خواب دید
یه خاطره ای از حدود دو روز قبل از عملیات پس گیری جزایر مجنون توسط دشمن به ذهنم اومد ۲/۴/۶۷ دو سه روز مونده بود به عملیات دشمن در جزایر، ما با آقای هاشمی توی سنگر نشسته بودیم و درخصوص چگونگی برنامه ریزی برای مقابله با دشمن صحبت می کردیم چون می دانستیم که دشمن برای باز پس گیری جزایر عملیات را آغاز خواهد کرد. داشتیم صحبت می کردیم که آقای هاشمی به من گفت: ((آقای قنبری برای باز پس گیری جزایر یه خوابی دیدم که خوبه خواب رو بهت بگم. )) گفت که: ((من توی خواب دیدم که یه بلندی هست، امام روی اون بلندیه ایستاده، بلندیه یه حالت حرم مانندی داره که پله می خوره، من دست شما رو گرفتم (یعنی آقای هاشمی دست منو گرفته) و از اون پله ها بالا میریم و به سمت امام حرکت می کردیم، می رفتیم بالا و من هی تو رو می کشوندم دیگه داشتم می رسیدم به حضرت امام و با امام مواجه بشیم و خدمتشون برسیم که دست شما از دستم رها شد و شما متاسفانه افتادی و نتونستی خودت رو به امام برسونی و من رفتم و خدمت امام رسیدم)) چون دو سه روزی هم به عملیات مونده بود ما متوجه شدیم به احتمال زیاد در این عملیاتی که انجام میشه حتما ما لیاقت شهید شدن و به شهدای انقلاب و جنگ پیوستن رو نداریم و احتمالا حاج علی به این افتخار نائل خواهد شد که بلاخره همینطور هم شد.
سردار قنبری همرزم شهید
از بامِ نگاه
آن اواخر یک شب به خانه آمد و گفت: ((مادر! خواهرها و برادرهایم را جمع کن؛ می خواهم امشب شام دور هم باشیم.))
آن شب کنارم نشست و مرا بوسید. نگاهش چیزی را می گفت که برای من غریب بود یا دوست داشتم که غریب باشد. آخر من مادر بودم! چیزی نگذشت که از بام نگاه ما پرید و رفت.
خاطره از مادر شهید

خودش آرامم کرد

بعد از مفقود شدن حاجی من رفتم توی اتاق و تا سه چهار روز من فقط گریه می کردم طوری که از بچه هام خجالت می کشیدم. من خیلی به علی وابسته بودم همش می گفتم خدایا کمکم کن. زندگی رو برای شوهر و بچه هام زهر کرده بودم.

دیگه یه روز خودش اومد توی خوابم خوابیده بودم روی زمین بعد از نماز صبح بود، با یک دشداشه سفید همین جوری که بغلش کرده بودم گریه می کردیم. تمام ریش هاش از گریه خیس شده بود اشک های من هی می چکید روی آنها. گفتمش: حاجی بلند شو گفت: (( من نمی توانم بلند شوم)) گفتم چرا؟ گفت: ((من کمرم شکسته)) گفتم برای چی؟ گفت: (( من از اشک های توکمرم شکسته)) گفتم: دیدی که فلانی چی میگه؟ میگه تو شهید شدی. گفت: (( دیگه باید راضی باشی به رضای خدا)) قشنگ این رو بهم گفت وقتی از خواب پریدم همینجوری گریه می کردم.

برای شوهرم تعریف کردم گفت: ((دیگه می خوای چه جوری باهات حرف بزنه که قبول کنی؟ )) از اون موقع تا حالا سعی کردم دیگه با خودم کنار بیام.
خاطره از خواهر شهید

admin بدون نظر ادامه مطلب

کد مطلب : ۱۳۰۷۴

«گرگم و گله می‌برم» انیمیشن شد

تاریخ انتشار:&nbspشنبه ۲ تير ۱۳۹۷ ساعت ۱۵:۲۶

«گرگم و گله می‌برم» عنوان تازه‌ترین پویانمایی تولید شده در امور سینمایی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است.

Share/Save/Bookmark

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «سینماتجربی»، فیلم‌نامه و کارگردانی این اثر پویانمایی را امیرهوشنگ معین بر عهده داشته است.
کودکان، داستان آشنای گرگ و بزغاله‌ها را در مدرسه به شکل نمایشِ عروسکی به اجرا در می‌آورند. بزِ مادر در فراغ بزغاله‌هایش و گرگِ خشمگین در تنهایی‌اش، با هم رودررو می‌شوند و مثل همیشه گرگ شکست می‌خورد، اما…
پویانمایی «گرگم و گله می‌برم» بر گرفته از داستانی با همین‌ نام نوشته‌ی افسانه‌ شعبان‌نژاد است که با تکنیک انیمیشن دیجیتال به مدت ۸ دقیقه بدون کلام در سال ۱۳۹۶ در امور سینمایی کانون تولید شده است.
در این اثر هنری حسین قورچیان طراح صدا، محمد جعفری آهنگ‌ساز، ابراهیم سعیدی سلو، متین احمدی ضبط استودیو و حسین بهشتی کار میکس و مسترینگ را بر عهده داشته‌اند.
این فیلم، به همراه سه اثر جدید ‍پویانمایی دیگر کانون با عنوان‌های «زری زری کاکل‌زری» اثر مهین جواهریان، «کاش یک برادر داشتم» به کارگردانی ناهید شمس‌دوست و «ماهیگیر و بهار» ساخته سیدحسن سلطانی اولین حضور بین‌المللی خود را در بازار فیلم که در حاشیه سی‌وششمین جشنواره جهانی فیلم فجر برپا شده بود، تجربه کردند.

admin بدون نظر ادامه مطلب

 

مسئول کانون فرهنگي ورزشي بسيج جوانان اردل خبرداد

آغاز ثبت نام کلاس هاي تابستاني جوانه هاي صالحين در اردل

Share/Save/Bookmark

تاریخ انتشار : شنبه ۲ تير ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۱۵

مسئول کانون فرهنگي ورزشي بسيج جوانان شهرستان اردل از آغاز اجراي طرح جوانه هاي صالحين در اين شهرستان به منظور غني شدن اوقات فراغت در تابستان خبر داد.

آغاز ثبت نام کلاس هاي تابستاني جوانه هاي صالحين در اردل

به گزارش جهانبين نيوز، بهرامي مسئول کانون فرهنگي ورزشي بسيج جوانان شهرستان اردل از برگزاري طرح تابستاني جوانه هاي صالحين باهدف پرکردن اوقات فراغت کودکان ونوجوانان وجوانان درپايگاه هاي مقاومت بسيج درتابستان ۹۷ خبرداد.

وي درخصوص برگزاري اين طرح تابستاني بيان کرد: در اين طرح کلاس هاي مختلف براي خواهران و برادران در ضمينه هاي اخلاقي، آموزشي، ورزشي و هنري و اردويي برگزار مي‌شود و شرکت در اين طرح براي عموم آزاد مي باشد.

بهرامي اظهار داشت: علاقه مندان مي توانند جهت کسب اطلاع بيشتر به حوزه هاي مقاومت بسيج مراجعه نموده و درخصوص نحوه ثبت نام و شرکت در کلاس ها اطلاع بيشتري کسب نمايند.

مسئول کانون فرهنگي ورزشي بسيج جوانان شهرستان اردل گفت: طرح جوانه‌هاي صالحين با محوريت‌هاي متنوع و متعدد ازجمله اردويي، ‌ورزشي، آموزشي، ‌سبك زندگي، ‌علمي و تحصيلي، هنري، معرفتي و مسابقه به منظور ايجاد نشاط و تعالي در پرتو قرآن و نماز اجرا مي شود.

انتهاي پيام۱۰۲۶ج /۵۷۰ه

 

 

 

 

admin بدون نظر ادامه مطلب